
شنو پندي ز من اي يار خوش کيش به خون دل برآيد کار درويش يقين مي دان مجيب و مستجابست دعاي سوخته درويش دل ريش چو آن سلطان بي چون را بديدي غني گشتي رهيدي از کم و بيش چو اسماعيل قربان شو در اين عشق ولي را بنده شو گر نيستي ميش چو پختي در هواي شمس تبريز از اين خامان بيهوده مينديش (مولوی) نوشته شده توسط مسیح | لینک ثابت...
ادامه مطلب