
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت) ...
ادامه مطلب
شعري جديد از استاد محبوب با اجازه استاد اگر که عشق و وفای مدام میزاناست بیا بیا که همینم مرام و پیمان است نه ملک و مکنت و دولت ، نه امن و آسایش هوای کوی تو خواهم بهشت زندان است که بشکفد گل شعر و ترانه از سخنم بهار روی تو باید اگر زمستان است ردای عزت من در پناه همت توست پسر کمال پذیرد ، پدر سلیمان است دمید نور امید و نشاط در دل من ولادتی که زآیات حی سبحان است هماره بر سر اینست تا بچشم آید غزال دل که خودآگاه صید سلطان است هزار شکر که محبوب در کرانه عشق نگاهبان گل و باغبان ریحان است ...
ادامه مطلب
شعری از استاد محبوب دل مويه چرا نه تنهایی ، چرا نه دلتنگی نه یارِ دلبندی ، نه خویشِ یکرنگی مرا رها سازید ازین دوگوییها چه جایِ جولانست به سینةتنگی فغان که زائل کرد ، زلالِ مینا را نهادِ ناپاكي ، قساوتِسنگی امان که میسوزد ، شرارهجهلی نفس نفس جانی ، به هر نفس برگی چو آبرويي را دريده اي ، هشدار! ندیده ام گرگی خرد چنین ننگی صفا نمی جوئيد زسینة محبوب نه گرمیِ عشقی ، نه شورِ آهنگي ...
ادامه مطلب