از زندهیاد سپیده کاشانی
شبی دراز و پر از فتنه روزگاران بود
شبی که شاهد اندوه بیقراران بود
ز دور دست می آمد طنین بانگ جرس
یقین ز دشت شبانگه عبور یاران بود
شبی ظلام چنان جامۀ سیاه عزا
ولی امید سحر با امیدواران بود
صدای سم سمند سپیده می آمد
شکوه طالع خورشید با سواران بود
صلای صبح بناگه کشید در هامون
قبیله ای که دلیل طلایه داران بود
می آمدند که ضحاک ماردوش کشند
فرو ز تخت، که این رسم شبشکاران بود
وزیده بود نسیم بهار و بیداری
صدای نغمه تکبیر با بهاران بود
چنان ز حنجرۀ «قم» فغان «قم فانذر»
کشید آنکه بره یار غمگساران بود
که گشت زینت لبها «خمینیا لبیک»
خدای یاور آن طرفه نامداران بود

برچسب:
نویسنده: نرگس شریعتی