
از سروده های زیبای دکتر یداللهی:از تو بعید نیست جهان عاشقت شودشیطان رانده، سجده کنان عاشقت شوداز تو بعید نیست میان دو خنده اتتاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شودتوران به خاک خاطره هایت بیافتد وآرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شودچشمان تو، که رنگ پشیمانی خداستدر آینه، بدون گمان، عاشقت شوداز تو بعید نیست، قیامت کنی و بعدخاکستر جهنمیان عاشقت شودوقتی نوازش تو شبیخون زندگیستهر قلب مات بی ضربان، عاشقت شوداز من بعید بود ولی عاشقت شدم...از تو بعید نیست جهان عاشقت شود بخوانید...
ادامه مطلب
شاعر: کبری موسوی قهفرخیآه ای غمت قصیدهی بیانتها حسین!غم با دلت عجين شده از ابتدا حسین!در موی بیدهای جهان مویه میکنندموسیقی عزای تو را بادها حسین!ای حُسن بیبدیل! چه حُسن سلیقه داشتآن که نهاد نام بلند تو را "حسین"تا بوده نی به حرمت تو گل نداده استاین است فرق بین نی و نیزهها، حسین!وقت نوشتن از تو قلم سرخ میشودهمخانواده است گل سرخ با حسینمن ماهی قناتم و روز و شبم یکیستای کاش میرساند به دریا مرا حسین.ای شعر ناب نام تو را "آب" مینهمتا بعد خواندن تو بگویند: "یا حسین"! بخوانید...
ادامه مطلب
پیش در شد آن دقوقی در نمازقوم همچون اطلس آمد او طرازاقتدا کردند آن شاهان قطاردر پی آن مقتدای نامدارچونک با تکبیرها مقرون شدندهمچو قربان از جهان بیرون شدندمعنی تکبیر اینست ای امامکای خدا پیش تو ما قرب...
ادامه مطلب
مثنوی بازگشتغروب در نفس گرم جاده خواهم رفتپياده آمده بودم پياده خواهم رفتطلسم غربتم امشب شکسته خواهد شدو سفره ای که تهی بود بسته خواهد شدو در حوالی شبهای عيد همسايهصدای گريه نخواهی شنيد همسايههم...
ادامه مطلب
شگفتا راه عشق است این، که مرد جاده میخواهدحریفی پاک باز و امتحان پس داده میخواهدمسافر را پیاده، داغدیده، صاحب دردیورای دردهای پیش پا افتاده میخواهددلی آرام و پر غوغا، سری شوریده و شیدادلی سرمست جا...
ادامه مطلب
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
فرا رسيدن سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها، بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــورش تبریک و تهنیت عرض مي نمائيم نوشته شده توسط مسیح | لینک ثابت...
ادامه مطلب
ديدي که چه کرد آن يگانه برساخت پرير يک بهانه ما را و تو را کجا فرستاد او ماند و دو سه پري خانه ما را بفريفت ما چه باشيم با آن حرکات ساحرانه آن سلسله کو به دست دارد بربندد گردن زمانه از سنگ برون کشيد مکري شاباش زهي شکر فسانه بست او گرهي ميان ابرو گم گشت خرد از اين ميانه بر درگه او است دل چو مسمار بردوخته خويش بر ستانه بر مرکب مملکت سوار او است در دست وي است تازيانه گر او کمر کهي ب...
ادامه مطلب
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت) ...
ادامه مطلب
هاتف اصفهانی، سیداحمد اصفهانی که هاتف تخلص یافت اصل خاندان او از قصبه اردوباد آذربایجان بوده که در زمان پادشاهان صفوی از آن سامان به اصفهان آمده و در این شهر مسکن گزیدهاند. هاتف در (نیمه اول قرن دوازدهم هجری) در اصفهان زاده شد. وی به سال (۱۱۹۸ هجری قمری) در شهر قم درگذشت. ای باده ز خون من به جامتاین می به قدح بود مدامتخونم چو می ار کشی حلالتمی بی من اگر خوری حرامتمرغان حرم در آشیانهادر آرزوی ...
ادامه مطلب
دیگر غروب قصه به پایان رسیده بود/ آرامش نخست به طوفان رسیده بود/ خون میگذشت از سر ایوان کربلا/ گرداب تا میانه میدان رسیده بود/ .... ...
ادامه مطلب
شعري جديد از استاد محبوب با اجازه استاد اگر که عشق و وفای مدام میزاناست بیا بیا که همینم مرام و پیمان است نه ملک و مکنت و دولت ، نه امن و آسایش هوای کوی تو خواهم بهشت زندان است که بشکفد گل شعر و ترانه از سخنم بهار روی تو باید اگر زمستان است ردای عزت من در پناه همت توست پسر کمال پذیرد ، پدر سلیمان است دمید نور امید و نشاط در دل من ولادتی که زآیات حی سبحان است هماره بر سر اینست تا بچشم آید غزال دل که خودآگاه صید سلطان است هزار شکر که محبوب در کرانه عشق نگاهبان گل و باغبان ریحان است ...
ادامه مطلب
شعری از استاد محبوب دل مويه چرا نه تنهایی ، چرا نه دلتنگی نه یارِ دلبندی ، نه خویشِ یکرنگی مرا رها سازید ازین دوگوییها چه جایِ جولانست به سینةتنگی فغان که زائل کرد ، زلالِ مینا را نهادِ ناپاكي ، قساوتِسنگی امان که میسوزد ، شرارهجهلی نفس نفس جانی ، به هر نفس برگی چو آبرويي را دريده اي ، هشدار! ندیده ام گرگی خرد چنین ننگی صفا نمی جوئيد زسینة محبوب نه گرمیِ عشقی ، نه شورِ آهنگي ...
ادامه مطلب
ای روشنای آبمهدی اخوان ثالثای علی موسی الرضا، ای پاکمرد یثربی،در طوس خوابیدهمن تو را بیدار میدانم.زندهتر، روشنتر از خورشیدعالمتاب...لیکن ای پاکیزهباران بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آبمنتو را بیدار، ابری، پاک و رحمتبار میدانمای چو بختم خفته در آن تنگنایزادگاهم طوس...من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طرّة زرتارمیدانممن تو را بی هیچ تردیدی ـ که دلها را کند تاریک ـزندهتر،تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیکخواه پیدا، خواهپوشیده...ای جوانی و جوان جاودان، ای پور پاینده، مهربان خورشیدتابنده،این غمین دوستد...
ادامه مطلب