
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت) ...
ادامه مطلب
سايه دستي اگر ضامن احوال ماست خاك ره بيكسي ست كز سرِ ما بر نخاست دل به هوي بسته ايم، از هوس ما مپرس با همه بيگانه است آن كه به ما آشناست داغ معاش خوديم، غفلتِ فاش خوديم غيرْ تراش خوديم، آينه از ما جداست آن سوي اين انجمن نيست مگر وهْم و ظن چشم نپوشيده اي، عالم ديگر كجاست ؟ دعوي طاقت مكن تا نكشي ننگ عجز آبله پاي شمع، در خور ناز عصاست گر نيي از اهل صدق، دامن پاكان مگير آينه و روي زشت، كافر و روز جزاست صبح قيامت دميد، پرده امكان دريد آينه ما هنوز شبنم باغ حياست در پي حرص و هوس سوخت جهاني نفس ليك نپرسيد كس : خانه عبرت كجاست ؟ بس كه تلاش جنون، جام طلب زد به خون آبل...
ادامه مطلب
میرزاعبدالقادر متخلص به بیدل شاعر نامآورسبک هندی در سدههای یازدهم و دوازدهم است.عبدالقادر بیدل دهلوی در بیشتر اشعار و آثارش دارای نگرش عرفانی خاص و منحصر به فرد است. وی را نمیتوان شاعری مذهبی یا آیینیسرا دانست، اما با این همه چند قصیده و مثنوی ارزشمند در مدح حضرت علی(ع) دارد که بیانگر علاقمندی او به اشعار آیینی و ستایش اهل بیت(ع)، خاصه ارادت او به مولای متقیان است. به این شوری که در سر دارم از سودای پنهانش سر مویی اگر بالم، جهان دَرَّد گریبانش... در این مرتع، شکــار مکرِ روباهان شد آن غافل که آگاهی ندادند ا...
ادامه مطلب
شعری از استاد محبوب دل مويه چرا نه تنهایی ، چرا نه دلتنگی نه یارِ دلبندی ، نه خویشِ یکرنگی مرا رها سازید ازین دوگوییها چه جایِ جولانست به سینةتنگی فغان که زائل کرد ، زلالِ مینا را نهادِ ناپاكي ، قساوتِسنگی امان که میسوزد ، شرارهجهلی نفس نفس جانی ، به هر نفس برگی چو آبرويي را دريده اي ، هشدار! ندیده ام گرگی خرد چنین ننگی صفا نمی جوئيد زسینة محبوب نه گرمیِ عشقی ، نه شورِ آهنگي ...
ادامه مطلب